تبلیغات
ضمیر - علی نیکجو - ده- میراثِ عصرِ ما
سه شنبه 10 مرداد 1396

ده- میراثِ عصرِ ما

   نوشته شده توسط: علی نیکجو    


یكی از كسانی كه دورادور میشناختمش،فوت كرده بود.چندماه بعدِ مرگش ، شنیدم یكی از بحث های چالش برانگیز بین ورثه اش این بوده كه با اكانت های پر مخاطبِ فیس بوك و اینستاگرام و توییترِ مرحوم چه كار باید كرد .یكی شان از قرار گفته اول بك آپ بگیریم از محتویات شان ، بعد همه را پاك كنیم و صفحه ها را بگذاریم برای فروش، مشتریِ دست به نقد هم برایشان هست ، یكی دو میلیون برای همه اش میدهد و بعد پولش را تقسیم میكنیم .آن یكی اما گفته نه ..یادگاری است ، بگذاریم همینطوری باشد، به پولش نمی ارزد این كار.
داشتم همین ها را با لحنی تمسخرآمیز برای پدرم تعریف میكردم كه یعنی ببین اینها چقدر احمق و سطحی اند و چقدر همه چیز مسخره و بلاهت آمیز شده تازگی ها ، كه وسط صحبت ،پدرم عینكش را با دست راستش سُر داد روی بینی اش و برگشت گفت: زیادی هم نخندها،عصرِ شما،عصر اینطور چیزهاست، به عصری كه در آن زندگی میكنی زیاد نخند..و بعد عینكش را دوباره بُرد بالا نزدیك مردمكِ چشمش و خیره شد به تلویزیون. ساكت ماندم و خُرد شدم تقریبا.راست میگفت، زمانه ی ما زمانه ی همین مسائل بلاهت آمیز است، چرا باید بخندیم؟!باید روزی چندبار تكرار كنم با خودم :زیادی هم نباید بخندم،عصر ما عصر اینطور چیزهاست،به عصری كه در آن زندگی میكنم نباید زیاد بخندم/ نباید زیاد بخندم به عصری كه در آن زندگی میكنم/نباید بخندم به عصری كه زیاد در آن زندگی میكنم/نباید زیاد زندگی كنم در عصری كه به آن میخندم


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر