تبلیغات
ضمیر - علی نیکجو - سیزده - دنائتِ مدرن، احساس تکلیفِ بلاهت بار
یکشنبه 29 مرداد 1396

سیزده - دنائتِ مدرن، احساس تکلیفِ بلاهت بار

   نوشته شده توسط: علی نیکجو    


فكر كنیم به چندْ سالِ بعد. وقتی فرزند این آقایِ جوانی كه به تازگی جونش رو در سوریه از دست داده، كمی بزرگ تر و عقل رِس شده. درست وقتی كه كار با رایانه و ابزار و ادوات مجازی رو یاد گرفته. در خلوت یا جَلوت از روی كنجكاوی یا هر چیزه دیگه، اسم پدرش رو با بغض و شاید با بی تفاوتی توی سرچ بارِ گوگل یا اصلا همین اینستاگرام، تایپ میكنه و دكمه ی سرچ رو میزنه. با چه چیزی مواجه میشه؟! با انبوه تصاویرِ دلخراش، از جنازه و بدنِ بدون لباس تا دستْ بسته بودن و اسیر بودنِ پدرش. نمیدونم. شاید هم از اون دسته آدمهایی بشه كه مدام از این جلسه میبرنش به اون جلسه برای اهدای لوح تقدیر و ضبط مستند و شوی خبری و از این دست برنامه های تهوع آور، و اصلا فرصتی برای فكر كردن به هویتِ مستقلِ خودش در زندگی و اینطور مسائلِ به ظاهر پیش و پا افتاده پیدا نكنه، اما حتما اگر كمی دور از هیاهوهای روزمره، بنشینه و فكر كنه، نمیتونه تلقیِ چندان مثبتی از دیدنِ این حجم از تصاویرِ ناهنجارِ پدرش كه در سطح وسیع پخش شده، داشته باشه. دست كم فكر میكنم همه ی كسایی كه به انتشارِ این نوع از تصاویر- در هر حادثه ای - دامن میزنن، در رقم زدنِ آینده ی بازماندگانِ اون حادثه شریك اند، بدون شك. بهتر نیست برای ارضای احساساتِ زودگذرِ شخصیتون، به آینده ی دیگران گند نزنید؟ حالا انگار جهان منتظرِ موضع گیریِ شما نسبت به حوادث روزانه است و اگر حرفی نزنین، بقیه برداشتِ بدی میكنند. نه، من تصور میكنم خیلی از واكنش های ما، بیشتر از اینكه به اون حادثه مربوط باشه، به این مربوطه كه میخواییم به كامل شدنِ شخصیَتِمون پیشِ دیگران كمكی كرده باشیم و بگیم: آی، دوستان! من هم اینطوری فكر میكنم، لطفا از من خوشتون بیاد و بیشتر و بیشتر از من خوشتون بیاد. 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر