تبلیغات
ضمیر - علی نیکجو - بیستم - مردِ جنگی در زمانه ی صلح
چهارشنبه 17 آبان 1396

بیستم - مردِ جنگی در زمانه ی صلح

   نوشته شده توسط: علی نیکجو    

اینجا قبلا عکسی بود که حذفش کرده اند. نمیدانم چرا.


مردِ جنگی در زمانه ی صلح

 

از درخشان ترین عکس های عباس عطار است این عکس. در کردستان برداشته شده گویا و همه ی ویژگی های یک تصویرِ درست را به عقیده ی من دارد.

چهار نفر در چهار لایه ی متفاوت بصری در عکس حضور دارند. نزدیک ترین فرد به ما مخاطب پسربچه ایست که قامتش کوتاه ترین قامت است. صورتش در وضعیت سه چهارم به سمت چپ چرخیده و از چشمانش بهت و تعجب می بارد. جهتِ ایستادنِ پسر، منفیِ جهتِ ایستادنِ آن سه نفر است و از این حیث موقعیتی متفاوت از لحاظ بصری پیدا کرده. به طور دقیق تر پسربچه در حکمِ یک "نظاره گر" یک ناظرِ تاریخی - به واقعه ای در حالِ وقوع تعریف میشود، چرا؟ چون اولا به ما نزدیک تر است یعنی شاید تجسمی از حضورِ مخاطب در داخلِ عکس باشد؛ که هست -  و دوما جهتِ ایستادنش و موقعیتِ چهره اش خلافِ سه نفر دیگر است و این یعنی به عنوانِ یک نسلِ جدیدِ در حال رشد که لباسی غیر سنتی و غیرِ محلی به تن کرده کت و شلوارِ مدارسِ جدید - بیرون از فضای به وجود آمده از آن سه نفر قرار گرفته و از "بیرون" به آنها نگاه میکند و البته بهت زده است.

 از لایه ی دوم به بعد تازه روایتِ اصلی عکس شروع میشود. مردی عازمِ جنگ است. از کجا میفهمیم عازم است و از جنگ برگشته نیست؟ دلیل قانع کننده ای برای این ادعا وجود ندراد. دست کم میشود گفت که من اینگونه برداشت میکنم. البته خیلی هم بی دلیل نیست. لباس های مرد در نهایتِ پاکیزگی و نظم است. لبخندِ بر لبش نیز به مردانی که از جنگ برگشته اند نمی خورد. پس میشود دست کم "فرض" کرد که مرد عازم جنگ است. مردی در لایه ی دومِ تصویر که از حیث نزدیک بودن به ما در مرتبه ی دوم و بعد از پسربچه تعریف میشود قدش به طرز عجیبی بلند تر از همه است. به نظر میرسد روی چیزی ایستاده و یا زمینِ زیر پایش اختلاف سطحی محسوس با آن دو زن دارد. نگاهی مسلط به زنِ جوان میکند و سرش نیز در موقعیتی مرد سالارانه قرار دارد. به علاوه، نزدیک ترین فرد به راستِ قاب است و اگر قرار باشد فرض کنیم این فریم به حرکت در بیاید و ما بعد از این لحظه ی عکس را ببینیم، قطعِ به یقین مرد از سمتِ راست تصویر خارج میشود و به جنگ عازم میشود. ( فراموش نکنیم که سمتِ چپ تصویر هم پسربچه ایستاده؛ دستِ کم میشود گفت دو زن، در حصارِ و حمایتِ دو مرد در سمت راست و چپ قرار گرفته اند، یکی جوان و دیگری جوان تر )

لایه ی سوم مهم ترین قسمت تصویر، دلِ تصویر، مرکزِ تصویر و همه ی دار و ندارِ عکس است. زنی جوان با لبخندی ساده با اسلحه ای در دست در مرکزِ تصویر ایستاده و حذف کردنش تمام حیثیتِ عکس را بر باد میدهد. شانه های کوچکی دارد و لباسی بلند و جوانانه. از پشتِ سرش و در بک گراند، درختی اریب خارج شده و تاکید بیشتری بر حضورِ زن ایجاد میکند. توصیفِ زن و حالت چهره اش و علی الخصوص چشم های پایین افتاده اش، شرحی میخواهد که فقط با تماشا کردن حاصل میشود و نه با نوشتن.

و اما لایه ی چهارمِ تصویر. و امان از لایه ی چهارمِ تصویر. نمیدانیم این زنِ مسن مادرِ کیست. شاید مهم هم نباشد. چیزی که مهم است بالا پوشی است که به تن کرده. پارچه ی ژاکت - بالا پوش - به مثابه رداییِ کوتاه از جنسِ لباسِ دختر جوان است. فهمِ این ارتباطِ نامحسوس وقتی میسر میشود که به دستِ چپِ زنِ مسن نگاه کنیم. دستی حمایت گر و پیش برنده که پشتِ و پناهِ دختر جوان است.اگر دخترِ جوان مرکزیتِ تصویر بود، این زنِ مسن، تکیه گاهِ تصویر است. دو درخت مثل قاب حجمِ بدن او را احاطه کرده و زن را در موقعیتی قرار میدهد که گویی از همه ی افرادِ تصویر عقب تر است و رُلِ حامی را بازی میکند.

علاوه بر همه ی اینها، آن پنجره ی سمت راست در بک گراند نیز شمایی از "خانه" است. همان خانه ای که شاید مردِ جوان برای حفظِ آن عازم میشود. درباره آن اسلحه نیز حرف زیاد است. حساب کنید چرا ناخودآگاه نوکِ اسلحه به سمتِ مرد نشانه رفته. ما بدون هیچ دلیلی احساس خطر میکنیم . از اینکه نوکِ اسلحه به سمت مرد نشانه رفته، احساس خطر میکنیم، و شاید از لبخند ها و نگاه ها. این عکس، عکسِ احساسِ خطر است. عکسی نا ایمن و نمایش دهنده ی وضعیتی غیرِ مطمئن. مثل وضعیتِ ابدی و ازلیِ انسان در زمین.

 

پی نوشت:

1-مشخص است که عباس عطار، هیچ کدام از این مقولات را چینش نکرده و آنچه که بوده را قاب گرفته و ثبت کرده، لذا به رئالیسم ایمان بیاورید.

2-نیچه جمله ای دارد که بعد از دیدنِ عکس یادم افتاد : مردِ جنگی در زمانه ی صلح، به جانِ خودش می افتد.

3-تاریخِ عکس و مکانش : اسفندِ 1357 - سنندج 

4-توصیه میکنم همه ی عکس های عطار را ببینید - تاکید میکنم همه را -. در سایتِ خود عطار بعضی هایش هست و همه اش یکجا در سایتِ آژانسِ عکسِ مگنوم.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر