تبلیغات
ضمیر - علی نیکجو - سی و دوم - بعد از ظهر پاییزی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

جمعه 17 آذر 1396-09:45 ب.ظ





از بهترین لحظاتِ سینمای اُزو، جایی است در "بعد از ظهرِ پاییزی". جایی كه هیرایاما به دعوتِ ساكاموتو، افسرِ تحت خدمتش در نیروی دریایی كه به تازگی یكدیگر را پیدا كرده اند، به كافه ای میرود تا به عادتِ هر شب مست كند. در حینِ مستی، ساكاموتو میگوید: كاپیتان! فكر كن اگر ما جنگ را پیروز میشیدم، الان جوان های ما اینچنین در برابر فرهنگِ آمریكا مرعوب نبودند و در عوض این آمریكایی ها بودند كه موهایشان را به سبكِ سامورایی ها اصلاح میكردند. هیرایاما میخندد و ساكاموتو باز هم مینوشد. كمی بعد ساكاموتو، از زنِ صاحبِ بار، میخواهد آهنگِ مارشِ نظامی را بگذارد. با پخشِ آهنگِ مارش، ساكاموتو و هیرایاما ادای احترامِ نظامی را در می آورند و در مستی میخندند. آهنگی كه در زمانی نه چندان دور،موجبِ مباهاتِ هیرایاما و ساکاموتو بوده، حالا دست مایه ای برای شوخی در مستی شده است.
مجموعه ی همه ی اینها، یعنی افولِ فرهنگِ پیشین و جایگزینی مناسباتِ جامعه ی مُدرن- صنعتی در كشوری كه هیرایامای تنها و افسرده، كاپیتانِ یكی از ناوهای جنگیِ شكست خورده اش بوده، این را نشان میدهد كه ازو چقدر دقیق و چقدر تلخ و البته چقدر صریح و ساده و بی محابا، تاریخِ كشورش و مصائبِ آن را بیان میكند. تاریخِ معاصرِ ژاپن و استحاله شدنِ ژاپنِ سنتی، به خودیِ خود تلخ و رنج آور است، حالا اگر ازو به این تاریخ، نگاهِ گزنده و قرینِ تلخی اش را هم اضافه كند، حتما یكی از تفكر برانگیز ترین لحظاتِ ازو خلق میشود، كه در بعد از ظهر پاییزی، خلق شده.


‏An Autumn Afternoon- ١٩٦٢- یاسوجیرو ازو



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 17 آذر 1396 09:53 ب.ظ


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر