تبلیغات
ضمیر - علی نیکجو - چهل و چهارم - ما و معروف ها

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

دوشنبه 16 بهمن 1396-11:18 ب.ظ




چند شب پیش، سوارِ آخرین قطارِ مترو بودم. در یك موقعیت شبه كُمدی، كمیّتِ دست فروش ها تقریبا بیشتر از كمیّتِ مسافرین بود. دست فروش هایی كه میخواستند به ضرب و زور، به حیله و فریب، به خدعه و نیرنگ و شامورتی بازی، در ساعات پایانیِ شبی خوفناك، كالای بنجل بیندازند به ما.ترس بَرم داشت یك آن. شبیه جامعه ای بود كه تعدادِ آدم های معروفش - تصحیح میكنم، تعدادِ آدم های به ظاهر معروف و حرافش - بیش از تعدادِ آدم های عادی اش باشد. دست فروش ها با پُر تعدادی و پُر رویی شان، با لفاظی و اطوارگری شان، میتوانستند ما را مرعوب كنند، و ما در موقعیتی بودیم كه به راحتی مرعوب میشدیم. ما كَم بودیم و آسیب پذیر. آنها زیاد بودند و آسیب زا. ما كَم كَم، كَم میشویم و آنها رفته رفته، زاد و ولد میكنند و تكثیر میشوند. - آدم های به ظاهر معروف را میگویم، همانهایی كه میخواهند بُنجل بودنشان را بكشند به رُخِ ما- و بیچاره ما و بیچاره دستفروش های ما.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر