تبلیغات
ضمیر - علی نیکجو - چهل و چهارم - ما و معروف ها
سه شنبه 17 بهمن 1396

چهل و چهارم - ما و معروف ها

   نوشته شده توسط: علی نیکجو    


چند شب پیش، سوارِ آخرین قطارِ مترو بودم. در یك موقعیت شبه كُمدی، كمیّتِ دست فروش ها تقریبا بیشتر از كمیّتِ مسافرین بود. دست فروش هایی كه میخواستند به ضرب و زور، به حیله و فریب، به خدعه و نیرنگ و شامورتی بازی، در ساعات پایانیِ شبی خوفناك، كالای بنجل بیندازند به ما.ترس بَرم داشت یك آن. شبیه جامعه ای بود كه تعدادِ آدم های معروفش - تصحیح میكنم، تعدادِ آدم های به ظاهر معروف و حرافش - بیش از تعدادِ آدم های عادی اش باشد. دست فروش ها با پُر تعدادی و پُر رویی شان، با لفاظی و اطوارگری شان، میتوانستند ما را مرعوب كنند، و ما در موقعیتی بودیم كه به راحتی مرعوب میشدیم. ما كَم بودیم و آسیب پذیر. آنها زیاد بودند و آسیب زا. ما كَم كَم، كَم میشویم و آنها رفته رفته، زاد و ولد میكنند و تكثیر میشوند. - آدم های به ظاهر معروف را میگویم، همانهایی كه میخواهند بُنجل بودنشان را بكشند به رُخِ ما- و بیچاره ما و بیچاره دستفروش های ما.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر