تبلیغات
ضمیر - علی نیکجو - چهل و نهم - باران
دوشنبه 27 فروردین 1397

چهل و نهم - باران

   نوشته شده توسط: علی نیکجو    






باران می بارد.و ما كِیف می كنیم از این اتفاق. دقیقا بعد از کِیف کردنِ ماست که قطع میشود. خیابانها و كوچه ها و مَعبرها خشك میشوند. روزها و هفته ها میروند. بهار میرود. كِیف كردنِ ما میرود. آب دوباره به چرخه ی حیات برمیگردد. در چرخه میچرخد و ما در زمان میچرخیم. همه چیز دوباره تغییر میكند. باز باران میگیرد.احتمالا ما در لباسی جدید، سنی جدید، وضعی جدید و مكانی جدید، مجددا كیفور می شویم از باران. گویا تغییر لازمه زندگی است و زندگی لازمه ی تغییر. كاش اما تغییرمان مثل آب می بود. مثلا هربار كه تغییر میكردیم، باعثِ كیفِ دیگران هم می شدیم. نه اینطور تك بُعدی و تك ساحتی، نه اینطور موجبِ رنج و دِلخوری و سَرزنش. تغییر میكنیم ما، اما فقط به سمت پیر شدن و فرسوده شدن، به سمتِ خسته شدن و كِسِل بودن، به سمتِ صُلب شدن و مرگ. مثلِ آب نیستیم ما. آب هم قاعدتا مثل ما نیست. كه اگر بود، مایه و مایعِ حیات نبود دیگر.مثلِ ما مایه ی ننگ بود. و چه خوب كه مثل ما نیست.

 

نقاشی از : یوتاگاوا هیروشیگه / احتمالا کشیده شده در نیمه ی دوم قرن نوزدهم

 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر