تبلیغات
ضمیر - علی نیکجو - پنجاه و پنجم - حفره ها

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

دوشنبه 14 خرداد 1397-09:21 ب.ظ



یك وقتی، دوستی به من می گفت " توی معرفی چیزهایی كه هنوز دوستشون داری خِسّت داشته باش. وقتی هنوز چیزی رو برای خودت "تموم نكردی" به كسی پیشنهادش نده. مثه یه راز حفظش كن. اختصاصی نگهش دار و شخصیش كُن. بزار اون چیزِ خوب فقط برای تو باشه. خودخواه باش. خود خواه باش و حرومش نكن." و "حرومش نكن" رو دوبار می گفت برای تاكید بیشتر. راست میگفت به نظرم. من هنوز هم این عادتِ غلط (و خوب ) رو دارم. یك آهنگ خوب رو تا چند ده بار گوش نكنم و "تمومش" نكنم به كسی پیشنهاد نمیدم. همینطور كتابها رو، فیلمها رو.كافه ها و رستورانها رو. مسیرهای پیاده روی رو. ادكلنها رو و... اینبار اما خلاف عادت باید چیزی رو معرفی كنم. تكه ای از ولیعصر. از سَرِ یوسف آباد تا میدونِ ونك. تكه ای كه همیشه دلپذیره. دلپذیر و جذاب. جوری كه بعد از هربار پیاده اومدن و تموم كردنش، آدم باید تكیه بده به درِ زردِ لمیزِ میدونِ ونك و بگه: "هِی فلانی، زندگی شاید همین باشد." و هست حتما. نه همه اش. اما بخش مهمی از زندگی همین هاست. همین چیزهای ریز و مهم و شخصی و "خود یافته". همین دلخوشی ها و مَفَرها. همین حفره هایی كه مثل حفره های سطحِ یخی قطب جنوب، برای تنفسِ آب زی ها ایجاد میكنند. همین حفره هایی كه برای ادامه دادنِ زندگی ضروری اند. باید گهگاه، آدم بی خیالِ غشای ضخیمِ یخِ زندگی باشد و برود سراغ این حفره ها، نفس بكشد برای ادامه ی حیات، برای ادامه ی زندگی.


نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر