تبلیغات
ضمیر - علی نیکجو - مطالب آذر 1396

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

پنجشنبه 30 آذر 1396-10:13 ب.ظ





صحبتِ حُکام ، ظلمتِ شبِ یلداست
نور ز خورشید جوی
بو که بر آید .


حافظ



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 30 آذر 1396 10:14 ب.ظ
دوشنبه 27 آذر 1396-09:24 ب.ظ




اینجا قبلا عکسی بود که حذفش کرده اند. نمیدانم چرا.




که ما کشتی در این طوفان به سودای تو می رانیم
#سایه
by: ivan aivazovsky - 1858



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 21 فروردین 1397 08:55 ب.ظ
یکشنبه 26 آذر 1396-11:13 ب.ظ



تهران ! دلت همیشه غبارآلود، رویای سنگ خیز تو وهم آلود
پهلوی پهنه های تو خون آلود، پس یا بمیر یاکه بمیرانم
..
شمس الاماره های پر از ماری، دیوآشیان بی در ودیواری
سردابی از جنازه ومرداری، از عشق های بی سرو سامانم
..
شریان فاضلاب ترین هایی، شن زاری از سراب ترین هایی
ویران تر از خراب ترین هایی، من روح رود های خروشانم



محمدرضا حاج رستم بگلو


پی نوشت : نسبتِ شخصی دارم با این چند بیتِ رستم بگلو. یادِ سالهای دور می افتم وقتی میخوانمشان. چقدر زود همه چیز میگذرد طبقِ معمول و چقدر همه ی چیزهای بد و تلخ، اینقدر سخت تغییر پذیرند و بعضا تغییر ناپذیرند.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 26 آذر 1396 11:20 ب.ظ
جمعه 17 آذر 1396-09:45 ب.ظ





از بهترین لحظاتِ سینمای اُزو، جایی است در "بعد از ظهرِ پاییزی". جایی كه هیرایاما به دعوتِ ساكاموتو، افسرِ تحت خدمتش در نیروی دریایی كه به تازگی یكدیگر را پیدا كرده اند، به كافه ای میرود تا به عادتِ هر شب مست كند. در حینِ مستی، ساكاموتو میگوید: كاپیتان! فكر كن اگر ما جنگ را پیروز میشیدم، الان جوان های ما اینچنین در برابر فرهنگِ آمریكا مرعوب نبودند و در عوض این آمریكایی ها بودند كه موهایشان را به سبكِ سامورایی ها اصلاح میكردند. هیرایاما میخندد و ساكاموتو باز هم مینوشد. كمی بعد ساكاموتو، از زنِ صاحبِ بار، میخواهد آهنگِ مارشِ نظامی را بگذارد. با پخشِ آهنگِ مارش، ساكاموتو و هیرایاما ادای احترامِ نظامی را در می آورند و در مستی میخندند. آهنگی كه در زمانی نه چندان دور،موجبِ مباهاتِ هیرایاما و ساکاموتو بوده، حالا دست مایه ای برای شوخی در مستی شده است.
مجموعه ی همه ی اینها، یعنی افولِ فرهنگِ پیشین و جایگزینی مناسباتِ جامعه ی مُدرن- صنعتی در كشوری كه هیرایامای تنها و افسرده، كاپیتانِ یكی از ناوهای جنگیِ شكست خورده اش بوده، این را نشان میدهد كه ازو چقدر دقیق و چقدر تلخ و البته چقدر صریح و ساده و بی محابا، تاریخِ كشورش و مصائبِ آن را بیان میكند. تاریخِ معاصرِ ژاپن و استحاله شدنِ ژاپنِ سنتی، به خودیِ خود تلخ و رنج آور است، حالا اگر ازو به این تاریخ، نگاهِ گزنده و قرینِ تلخی اش را هم اضافه كند، حتما یكی از تفكر برانگیز ترین لحظاتِ ازو خلق میشود، كه در بعد از ظهر پاییزی، خلق شده.


‏An Autumn Afternoon- ١٩٦٢- یاسوجیرو ازو



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 17 آذر 1396 09:53 ب.ظ
پنجشنبه 9 آذر 1396-09:16 ب.ظ



اینجا قبلا عکسی بود که حذفش کرده اند. نمیدانم چرا.


by: angelo morbelli - 1903

به طور قطع از کارهایی است که نگاه کردن به وجب به وجبش به فضلِ آدم اضافه میکند.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 21 فروردین 1397 08:56 ب.ظ
پنجشنبه 9 آذر 1396-09:10 ب.ظ



حالیا مصلحتِ وقت در آن می بینم

که کِشَم رخت به میخانه و خوش بنشینم

جامِ مِی گیرم و از اهلِ ریا دور شوم

یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم

جز صُراحی و کتابم نَبُود یار و ندیم

تا حریفانِ دغا را به جهان کم بینم

بس که در خرقه آلوده زدم لافِ صلاح

شرمسارِ رخِ ساقی و مِیِ رنگینم

بر دلم گردِ ستم هاست، خدایا مپسند

که مکدر شود آیینه ی مهر آیینم..



حافظ




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 9 آذر 1396 09:12 ب.ظ
دوشنبه 6 آذر 1396-11:54 ب.ظ




اینجا قبلا عکسی بود که حذفش کرده اند. نمیدانم چرا.


فهمِ لیلای مهرجویی از این حیث برای من جذاب است که تصویری درست و دقیق از یک خانواده ی بورژوای مذهبی ارائه میدهد. خانواده هایی که در دهه هفتاد بیش از پیش سر برآوردند و بروز و ظهورِ بیشتری داشتند و مناسبات خاص خود را به جامعه تحمیل میکردند. فهمِ لیلای مهرجویی برای من از این حیث جذاب است که میشود از این بازنماییِ دقیق و درست لذت برد و البته ناراحت شد. میشود فکر کرد و میشود فکر کرد.

پی نوشت : جایی که جمیله شیخی - مادر - با نوزادِ دختری ناخواسته در آغوشش حالتی نزار به خود گرفته، قسمتی ابژکتیو از تاریخِ دهه هفتاد است که همه ی حرفِ فیلم را هم میشود در آن پیدا کرد.  چه خوب که چنین فیلمی داریم. و چه بد که چنین تاریخی داریم.


لیلا - 1375 - داریوش مهرجویی



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 21 فروردین 1397 08:56 ب.ظ